مطالعه ی داستانهای ذن ، نيم نگاهی است به تجربه هايی متفاوت ، نه كسب تجربه ای متفاوت . داستانهای ذن عموماً كوتاه و بی حاشيه اند ، زيرا اصولاً ذن مكتبی پر حرف نيست. از اين رو برخورد با مباحث آن ، ممكن است كمی گيج كننده جلوه كند .
از سوی ديگر زبان متناقض ، بی منطق و فلسفه و طنز گونه ی آن نيز ، ذهن منطقی خواننده ی نوپا و حتی مخاطب كار گشته را به چالش وا می دارد . برای ذن زيبايی و نقش و نگار داستان اهميتی ندارد . آنچه مهم می نمايد ، قدرت تلنگری ست كه ذن به مخاطب خود وارد می كند و گاه ممكن است اين تلنگر به سيلی جانانه ای بدل شود كه خواننده ی داستان را شوكه كند .
داستانهای ذن هر چند كه ساختارها و اجزای نسبتاً مشخصی دارند اما هيچ معيار و موازنه ای در آنها ديده نمی شود ، بسياری از اين داستانها به راستی رخ داده اند و نبوغ استادان ذن ، سازنده ی واقعی اين حكايات بوده است . از ديدگاه ادبی شايد حتی نتوان لقب داستان را به اين قطعه های داستانگونه داد ، اما مسلماً اين امر برای اهالی كوچه باغ ذن ، اهميت چندانی ندارد . اين قطعات را می توان حكايت ، روايت، گفتار ، پند ، داستان و يا هر چیز مشابه ديگر ناميد .آنچه در اين ميان مورد توجه است ، پيام و بن مايه ايست كه داستان به همراه دارد . درك اين بن مايه بسيار دشوار می نمايد اما دور از دست نيست .
روایت داستان های ذن آموزه های کوچکی است برای دوست داران مکتب ذن که امیدوارم مورد توجه دوستان قرار گیرد.

آنچه تكان مي خورد

 روزی باد می وزيد ، دو راهب درباره پرچمی كه به حركت در آمده بود ، بحث می كردند .
اولی گفت : من می گويم پرچم تكان می خورد نه باد .
دومی گفت : من می گويم باد تكان می خورد نه پرچم .
شاگرد سومی كه از آنجا گذر ميكرد گفت : باد تكان نمی خورد ، پرچم تكان نمی خورد ، اين ذهن شماست كه تكان می خورد .
__________________
اولين درس ذن

نوآموزی نزد استاد جوشو ( Joshu ) آمد و گفت : من تازه به گروه راهبان پيوسته ام و بی تابانه می خواهم اولين اصل ذن را بياموزم .
جوشو پرسيد : شامت را خورده ای ؟
شاگرد : بله خورده ام .
جوشو : ظرفت را بشوی .
__________________

خاكستر بودا

اين داستان در مورد استادی ست كه چون ديد هوا در معبد خيلی سرد شده است ، مجسمه چوبی مقدسی را از محراب برداشت و به جای سوخت در بخاری انداخت . نگهبان معبد از اين كار هراسان شد و به اعتراض پرداخت . استاد بدون اينكه سايه شرمی بر چهره اش نشسته باشد ، مشغول به هم زدن خاكستر بخاری شد . نگهبان از او پرسيد : دنبال چه می گرديد ؟ استاد در پاسخ گفت : به دنبال ساريراس .
( Sariras اشياء كوچك شبيه ريگ است كه می گويند در خاكستر اجساد مقدسان پيدا می شود . )
نگهبان دو مرتبه پرسيد : چگونه اميدواريد كه ساريراس را در خاكستر بودای چوبی پيدا كنيد ؟ استاد جواب داد : اگر ساريراس در اين خاكستر پيدا نمی شود آيا ممكن است دو مجسمه چوبی ديگر بودا را برای آتش بخاری به من بدهيد ؟ !
__________________

راهبان و دختر

تانزان ( Tanzan ) و اكيدو ( Ekido ) دو راهب ذن در خيابان گل آلودی در شهر قدم می زدند كه به دختری با جامه ابريشمين برخوردند . او به خاطر گل و لای می ترسيد از خيابان بگذرد . تانزان گفت : بيا دختر ، و او را بر دوش خود از خيابان گذراند .
دو راهب تا شب سخن نگفتند ، سرانجام در دير ، اكيدو نتوانست بی تفاوت بماند وگفت : راهبان نمی بايست به دختران نزديك شوند ، خاصه به دختران زيبايی چون او ، چرا چنين كردی ؟
تانزان گفت : دوست عزيز ، من آن دختر را همانجا در شهر رها كردم ، اين تويی كه او را با خود تا اينجا آورده ای ! 
_________________
رخت های نانسن

 استاد نانسن ( Nansen ) داشت رخت می شست .
رهروی پرسيد : آيا استاد هنوز هم چنين كارهايی انجام می دهند ؟
نانسن رخت هايش را از تشت بالا آورد و گفت :
پس با اينها بايست چه كار كرد ؟
__________________

سكوت مطلق
در يك معبد پرت كوهستانی ، چهار راهب به ذاذن مشغول بودند . تصميم گرفته بودند كه يك سشين در سكوت مطلق برگزار كنند . شب اول در مدت ذاذن شمع خاموش شد و كلبه را در تاريكی عميق فرو برد . راهبی كه از همه جديد تر به معبد آمده بود آهسته گفت : شمع خاموش شده است !
دومی جواب داد : تو نبايد حرف بزنی ، اين يك سشين در سكوت مطلق است !
سومی اضافه كرد : چرا صحبت می كنيد . ما بايد خاموش بمانيم و سكوت اختيار كنيم .
چهارمی كه مسئول سشين بود نتيجه گرفت : شما هر سه احمق و نادان هستيد ، فقط من هستم كه حرف نزدم !


نکته ای که این داستان می خواد بگه اینه که هرکس فکر می کنه فقط خودش خوبه و این اونه که کار درست را انجام داده.
__________________
عدم قضاوت
رهرویی به استاد سپو (Seppo ) گفت : سرم را تراشيده ام ، جامه ی سياه رهروی بر تن كرده و تمام شرايط و پيمان ها را پذيرفته ام ، پس چرا يك بودا نيستم ؟

سپو گفت : هيچ چيز بهتر از عدم قضاوت وجود ندارد .
__________________