زمایش تاریخی سیاهچاله در ژنو؛ «نگرانی از نابودی جهان»
| |
شیر خوردن از زنان نامحرم!
البانی یكی از علمای دینی عربستان ,در یكی از جلسه های درس خویش با استناد بر روایاتی وبالأخص روایتی أز عایشه میگوید كه شیر خوردن، حتى شیخ بزرگ از نامحرم اشكالی ندارد و پسر رضاعی آن میشود .. حتى اگر از شیر دهنده بزرگترباشد .. !! دلیلش بر جواز هم روایت عایشه است وهم این كه این أمر شهوت انگیز نیست. قصد مجادله نیست ولی با توجه به عدم تاكید بر نحوه شیرخوارگی بنظر میآید كه این عمل میتواند با تماس مستقیم صورت پذیرد. و از آنجا كه اختلاف سنی هم ملاك نیست بنابراین یك مرد 50 ساله با خوردن شیر یك زن جوان مثلا 20 ساله تبدیل به پسر او میشود هر چند كه 30 سال هم از مادر بزرگتر باشد!. فتوا را كه خواندم دو احساس متفاوت بمن دست داد. اول خشم كه اینها تا كجا مردم را احمق و بی عقل تصور كرده اند. دوم خنده شدید كه آقایان جدیدا به پیشرفتهای جدیدی در زمینه شناخت قسمتهای دیگر بدن دست یافته اند.چرا كه تا آنجاكه میدانیم فتواهای از این قبیل فقط مربوط به پائین تنه بوده ولی جدیدا نظری هم به بالا تنه داشته اند. از آنجا كه عقل ناقص من قدرت حل معادلات در این رده را ندارد این سئوالات ناگهان از ذهنم گذشت: 1-اصلا چه نیاز و اجباری در اینمورد احساس شده است كه این عالم محقق صدور این فتوا را لازم دیده اند. مثلا آیا تعداد زنان نازا و بی فرزند رو به افزایش بوده ویا تعداد مردان بی مادر از حد و نصاب گذشته است كه ایشان سعی در حل این مشكل داشته اند! 2- ازآنجا كه كودكان را معمولا بین 2 تا 3 سالگی از شیر میگیرند،مشخص نشده كه بزرگترها را كی باید از شیر خوردن گرفت! 3- مشخص نشده است كه بعد از دفعه اول شیرخوارگی ونائل شدن آن مرد به مقام فرزندی،آیا آن مرد میتواند آزادانه به شیرخوارگی ادامه دهد؟ 4- در فتوا مشخص نشده كه تا چند مرتبه میتوان به مقام فرزندی با زنان مختلف نائل آمد!؟.. 5- از جانب عایشه همسر پیامبر توسط شیخ اجل البانی روایت شده كه این عمل شهوت انگیز نیست!!!؟.سئوال این است كه كدام مرد را در جهان پیدا میكنید كه از سینه زن نا محرم اقدام به شیرخوارگی كند و در حین انجام فقط در فقط احساس شیرخوردن!!داشته باشد ولا غیر؟ شاید مقلدین البانی و مدافعین این فتوا بمن بگویند شما آدم منحرفی هستی كه اینگونه فكر میكنی. ما علمای زیادی داریم كه اقدام به اینكار كرده و میكنندولی فقط احساس شیرخوارگی!!!داشته اند. پاسخ من این است كه سریعا نسبت به مرد بودن آقایان اطمینان حاصل فرمائید. 6- در فتوا مشخص نشد كه پس ازمقام فرزندی آن زن میتواند مثلا فرزندش را حمام ببرد و الاآخر.... 7- در فتوا تكلیف شوهرآن زن مشخص نشده است كه آیا ایشان هم اتوماتیك وار به مقام پدری نائل میشوند ویا اینكه باید عملیات دیگری! صورت پذیرد؟ و خلاصه صدها سئوال نا مربوط دیگر.... تا نظر شما چه باشد.... برای شنیدن كلام او به زبان عربی: http://www.ansarweb .net/sound/ retha3.ram |
روح فقیر
سکوت؛بالاترین عبادتهاست.
حضرت علي:هنگامي كه عقل انسان كامل ميشود؛سخنش كم ميشود.
در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد
و آن آگاهي است
و تنها يك گناه:
وآن جهل است
و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است.
نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است.
زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،
ذهن و زندگي خود با خبر شديم،
آن گاه معجزات رخ مي دهند.
در نگاه مولانا و عارفاني نظير او
زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوي چيزي است
كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!
اما اين نكته را درست زماني مي فهمد
كه به حقيقت مي رسد!
نه پيش از آن!
مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب
ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح
زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان
سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد
فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه
همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي
بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.
بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش
شگفت زده شده بود از او می پرسد: چرا به دنبال
زندگي خود نرفته اي؟!
همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها
همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي
و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را
با تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم
آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در
كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!
و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از
سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه
جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست
و نه چيزي براي جستن!"
حقيقت بي هيچ پوششي
كاملا عريان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزديك
كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي
باشد!
چرا كه حتي در نزديكي هم
نوعي فاصله وجود دارد!
ما براي ديدن حقيقت
تنها به قلبي حساس
و چشماني تيزبين نياز داريم.
تمامي كوشش مولانا
در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي
اعطاي چنين چشم
و چنين قلبي به ماست
او مي گويد:
معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند
فقط كافي است نگاه شان كنيد
او گويد:
به چيزي اضافه تر از ديدن
نيازي نيست!
لازم نيست تا به جايي برويد!
براي عارف شدن
و براي دست يابي به حقيقت
نيازي نيست كاري بكنيد!
بلكه در هر نقطه از زمين،
و هر جايي كه هستيد
به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز
شاهد زندگي
و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،
كافي است!
اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق ميكند!
تمامي راز مراقبه
در همين دو نكته خلاصه شده است
"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانيم
چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم
عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته ايم!
پاره آجر
16 مهر 88 - 12:20 |
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود باسرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان ازبین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دیدکه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت گوشش را گرفته و اورا سرزنش کرد . پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند. پسرک گفت:اینجا خیابان خلوتی است و خیلی کم کسی از آن عبورمی کند.مدتیست برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم". مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادرپسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد. نکته : در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوندبرای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند . خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف میزند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او برای جلب توجه مجبورمی شود پاره آجربه سمت ما پرتاب کند. |
روزی که امیرکبیر گریست
10 مورد عامل موثر در پایداری جوونی انسان
- اعداد بدرد نخور را به دور بریز. این شامل سن، وزن و قد میشه.1 اجازه بده پزشکان برای اونها نگران باشند، برای همین به اونها پول میدی دیگه.
Throw out nonessential numbers. This includes age, weight and height
Let the doctors worry about them. That is why you pay them
2- فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها هستی این رو به خاطر بسپار).
Keep only cheerful friends
The grouches pull you down. (keep this In mind if you are one of those grouches)
3- شروع به یادگرفتن کن. کامپیوتر، هنر، باغبانی... هرچیزی که دوست داری، هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه. "مغز بیکار کارگاه شیطانه"، و نام شیطان اینه: آلزایمر!
Keep learning
Learn more about the computer, crafts, gardening
whatever. Never let the brain get idle
"An idle mind is the devil''''s workshop
And the devil''''s name is Alzheimer''''s
4 - از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر.
Enjoy the simple things
5 - به جاهای نادرست و پر گناه نرو
برو به خرید، حتی مسافرت به یه شهر ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش
Don''''t take guilt trips
Take a trip to the mall, even to the next county, to a foreign country, but NOT to where the guilt is &َ Always Remember God
6.بیشتر مواقع طولانی بخند. آنقدر بخند که احتیاج به نفس تازه داشته باشی. و اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر وقت خودت را با او بگذرون.
Laugh often, long and loud. Laugh until you gasp for breath
And if you have a friend who makes you laugh, spend lots and Lots of time with HIM /HER
7- اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم گریه زاری کن، یه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسی که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستی.
تا زنده ای زندگی کن.
The tears happen
Endure, grieve, and move on. The only person who is with us our entire life, is ourself. LIVE while you are alive
8- دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که دوست داری، فامیل، هدایا و یادگاریها، موسیقی، گل و گیاه، سرگرمیها، هرچیزی که خودت دوستش داری.
خونه تو پناهگاه توست.
Surround yourself with what you love
Whether it''''s family, keepsakes, music, plants, hobbies, whatever
Your home is your refuge
9. قدر سلامتی خودتو بدون
اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،
اگر استوار نیست، بهترش کن،
اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی کاری بکنی، خوب کمک بگیر.
Cherish your health
If it is good, preserve it
If it is unstable, improve it
If it is beyond what you can improve, get help
10 - در هر موقعیتی عشق خودت رو به کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو.
داستان های کوتاه ذن
از سوی ديگر زبان متناقض ، بی منطق و فلسفه و طنز گونه ی آن نيز ، ذهن منطقی خواننده ی نوپا و حتی مخاطب كار گشته را به چالش وا می دارد . برای ذن زيبايی و نقش و نگار داستان اهميتی ندارد . آنچه مهم می نمايد ، قدرت تلنگری ست كه ذن به مخاطب خود وارد می كند و گاه ممكن است اين تلنگر به سيلی جانانه ای بدل شود كه خواننده ی داستان را شوكه كند .
داستانهای ذن هر چند كه ساختارها و اجزای نسبتاً مشخصی دارند اما هيچ معيار و موازنه ای در آنها ديده نمی شود ، بسياری از اين داستانها به راستی رخ داده اند و نبوغ استادان ذن ، سازنده ی واقعی اين حكايات بوده است . از ديدگاه ادبی شايد حتی نتوان لقب داستان را به اين قطعه های داستانگونه داد ، اما مسلماً اين امر برای اهالی كوچه باغ ذن ، اهميت چندانی ندارد . اين قطعات را می توان حكايت ، روايت، گفتار ، پند ، داستان و يا هر چیز مشابه ديگر ناميد .آنچه در اين ميان مورد توجه است ، پيام و بن مايه ايست كه داستان به همراه دارد . درك اين بن مايه بسيار دشوار می نمايد اما دور از دست نيست .
روایت داستان های ذن آموزه های کوچکی است برای دوست داران مکتب ذن که امیدوارم مورد توجه دوستان قرار گیرد.
آنچه تكان مي خورد
روزی باد می وزيد ، دو راهب درباره پرچمی كه به حركت در آمده بود ، بحث می كردند .
اولی گفت : من می گويم پرچم تكان می خورد نه باد .
دومی گفت : من می گويم باد تكان می خورد نه پرچم .
شاگرد سومی كه از آنجا گذر ميكرد گفت : باد تكان نمی خورد ، پرچم تكان نمی خورد ، اين ذهن شماست كه تكان می خورد .
__________________
اولين درس ذن
نوآموزی نزد استاد جوشو ( Joshu ) آمد و گفت : من تازه به گروه راهبان پيوسته ام و بی تابانه می خواهم اولين اصل ذن را بياموزم .
جوشو پرسيد : شامت را خورده ای ؟
شاگرد : بله خورده ام .
جوشو : ظرفت را بشوی .
__________________
خاكستر بودا
اين داستان در مورد استادی ست كه چون ديد هوا در معبد خيلی سرد شده است ، مجسمه چوبی مقدسی را از محراب برداشت و به جای سوخت در بخاری انداخت . نگهبان معبد از اين كار هراسان شد و به اعتراض پرداخت . استاد بدون اينكه سايه شرمی بر چهره اش نشسته باشد ، مشغول به هم زدن خاكستر بخاری شد . نگهبان از او پرسيد : دنبال چه می گرديد ؟ استاد در پاسخ گفت : به دنبال ساريراس .
( Sariras اشياء كوچك شبيه ريگ است كه می گويند در خاكستر اجساد مقدسان پيدا می شود . )
نگهبان دو مرتبه پرسيد : چگونه اميدواريد كه ساريراس را در خاكستر بودای چوبی پيدا كنيد ؟ استاد جواب داد : اگر ساريراس در اين خاكستر پيدا نمی شود آيا ممكن است دو مجسمه چوبی ديگر بودا را برای آتش بخاری به من بدهيد ؟ !
__________________
راهبان و دختر
تانزان ( Tanzan ) و اكيدو ( Ekido ) دو راهب ذن در خيابان گل آلودی در شهر قدم می زدند كه به دختری با جامه ابريشمين برخوردند . او به خاطر گل و لای می ترسيد از خيابان بگذرد . تانزان گفت : بيا دختر ، و او را بر دوش خود از خيابان گذراند .
دو راهب تا شب سخن نگفتند ، سرانجام در دير ، اكيدو نتوانست بی تفاوت بماند وگفت : راهبان نمی بايست به دختران نزديك شوند ، خاصه به دختران زيبايی چون او ، چرا چنين كردی ؟
تانزان گفت : دوست عزيز ، من آن دختر را همانجا در شهر رها كردم ، اين تويی كه او را با خود تا اينجا آورده ای !
_________________
رخت های نانسن
استاد نانسن ( Nansen ) داشت رخت می شست .
رهروی پرسيد : آيا استاد هنوز هم چنين كارهايی انجام می دهند ؟
نانسن رخت هايش را از تشت بالا آورد و گفت :
پس با اينها بايست چه كار كرد ؟
__________________
سكوت مطلق
در يك معبد پرت كوهستانی ، چهار راهب به ذاذن مشغول بودند . تصميم گرفته بودند كه يك سشين در سكوت مطلق برگزار كنند . شب اول در مدت ذاذن شمع خاموش شد و كلبه را در تاريكی عميق فرو برد . راهبی كه از همه جديد تر به معبد آمده بود آهسته گفت : شمع خاموش شده است !
دومی جواب داد : تو نبايد حرف بزنی ، اين يك سشين در سكوت مطلق است !
سومی اضافه كرد : چرا صحبت می كنيد . ما بايد خاموش بمانيم و سكوت اختيار كنيم .
چهارمی كه مسئول سشين بود نتيجه گرفت : شما هر سه احمق و نادان هستيد ، فقط من هستم كه حرف نزدم !
نکته ای که این داستان می خواد بگه اینه که هرکس فکر می کنه فقط خودش خوبه و این اونه که کار درست را انجام داده.
__________________
عدم قضاوت
رهرویی به استاد سپو (Seppo ) گفت : سرم را تراشيده ام ، جامه ی سياه رهروی بر تن كرده و تمام شرايط و پيمان ها را پذيرفته ام ، پس چرا يك بودا نيستم ؟
سپو گفت : هيچ چيز بهتر از عدم قضاوت وجود ندارد .
__________________
عجایب بارگاه خسروپرویز
از «هفت گنج» يا عجايب بارگاه خسروپرويز بارها در منابع مختلف نامى به ميان آمده است. «ساسانيان» اثر «كريستين سن» يكى از منابعى است كه به اين عجايب اشاره كرده است و از گنج گاو، دستمال نسوز، تاج ياقوتنشان، تخت طاقديس، طلاى مشت افشار، گنج بادآورد و شطرنجى از ياقوت و زمرد به عنوان عجايب هفتگانه بارگاه پادشاه ساسانى نام برده است. فردوسى نيز در قصيده اي، از «هفت گنج» خسروپرويز نام مى برد. هنديان بودايى هم به تقليد از «هفت گنج» خسروپرويز، پادشاه ساسانى ، «هفت گوهر» را ترتيب داده بودند. گنج گاو كشاورز مثل هر روز، «غباز» (خيش گاو آهن) را برداشت و به سوى مزرعه حركت كرد. به مزرعه كه رسيد توشه ظهر را زير درختى گذاشت و با «غباز» به سمت راست مزرعه رفت. تا «غباز» را در زمين فرو كرد متوجه شيئى سخت شد. با دست شروع به كندن زمين كرد و ناگاه با ظرف قديمى برخورد كرد. آن را بيرون آورد، ولى باورش نمى شد. ظرف پر از سكه بود. سكه را كه نگاه كرد نام اسكندر روى آن حك شده بود. كشاورز براى نشان دادن حسن نيت خود نسبت به پادشاه خسروپرويز ظرف را نزد او برد. شاه فورا دستور داد تا مزرعه را بكنند و ظروف ديگر را از خاك بيرون بكشند. صد كوزه نقره و طلا كه مهر اسكندر بر آن حك شده بود، از خاك بيرون آمد. خسرو پرويز، اين گنجينه را كه يكى از عجايب هفت گانه كاخش بود، گرفت و يكى از كوزه ها را به كشاورز داد. گنج را در جايى از كاخ مخفى كرد و آن را «گنج گاو»ناميد. دستمال نسوز خسروپرويز يكى ديگر از عجايب بارگاه خسروپرويز دستمال او بود. شاه بعد از هر غذا خوردن با دستمال، دست هاى خود را پاك مى كرد و چون كثيف و چرب مى شد آن را درون آتش مى انداخت تا آتش آن را تميز كند، دستمال پاك مى شد ولى نمى سوخت. به احتمال قوى جنس اين دستمال از پنبه كوهى بوده است. تاج ياقوتنشان خسرو پرويز از ديگر عجايب كاخ او تاج خسرويى بود. تاج خسرو پرويز از مقدار زيادى طلا و مرواريد ساخته شده بود. ياقوت هاى به كار رفته در تاج طورى مى درخشيد كه به جاى چراغ در شب از آن استفاده مى كردند و ياقوت هايش همه جا را روشن مى كرد. زمردهايش چشم افعى را كور مى كرد. اين تاج آنقدر سنگين بود كه زنجيرهايى از طلا را از سقف آويزان كرده بودند و تاج را بر اين زنجيرهاى طلا بسته بودند، طورى كه تاج به هنگام نشستن شاه روى سرش قرار بگيرد و سنگينى تاج را احساس نكند. تخت طاقديس بارگاه خسروپرويز يكى ديگر از عجايب بارگاه خسرو تخت طاقديس اوست. شكل اين تخت مانند طاق بود و جنسش از عاج و نرده هايش از نقره و طلا بود. سقف اين تخت از زر و لاجورد بود. صور فلكي، كواكب، بروج سماوي، هفت اقليم، صورت هاى پادشاهان، مجالس بزم و شكار، بر اين سقف، حك شده بود. روى آن وسيله اى براى تعيين ساعت روز نصب شده بود. چهار ياقوت، هر يك به تناسب يكى از فصول سال ديده مى شد. بر بالاى آن وسيله اى بود كه قطراتى مانند قطرات باران را فرو مى ريخت و صدايى رعدآسا به گوش مى رسيد. تخت طاقديس طلاى مشت افشار خسروپرويز قطعه طلايى اعجاب انگيز داشت كه به طلاى مشت فشار يا مشت افشار معروف بود . اين قطعه طلا به اندازه مشت پادشاه و چون موم نرم بود. اين قطعه زر به هر شكلى حالت مى گرفت.اين قطعه طلا را از معدنى در تبت براى خسرو استخراج كرده بودندو200 مثقال وزن داشت. گنج بادآورد «گنج بادآورد» از عجائب ديگر دستگاه پرويز است. هنگامى كه ايرانيان اسكندريه را محاصره كردند، روميان ثروت شهر را در كشتى هائى نهادند تا به مكانى امن بفرستند، اما باد به جهت مخالف وزيد و كشتى به سمت ايرانيان آمد .ثروت را به تيسفون بردند و« گنج باد آورد» ناميدند. شطرنجى از ياقوت و زمرد از عجايب ديگر دستگاه پادشاه ساساني، شطرنج مخصوصى از جنس ياقوت و زمرد بود. خسروپرويز شايد از معدود پادشاهانى باشد كه از همسرش نيز در برخى از منابع تاريخى به عنوان يكى از عجايب دربار او نامبرده شده است. در تاريخ ثعالبى به جز آنچه كه در بالا اشاره شد ، از زن او شيرين، قصرش تيسفون، درفش كاوياني، رامشگران دربار ساساني، اسب خسرو به نام شبديز و فيل سفيد دربار نيز به عنوان گنجهاى خسرو و عجايب دربار او ياد شده و درباره برخى از آنها توضيحاتى آمده است. در تاريخ ثعالبى آمده است: «شيرين وخسرو در جوانى دلباخته يكديگر شدند، اما وقتى خسرو به پادشاهى رسيد شيرين را فراموش كرد. شيرين كه بار ديگر در پى جلب عشق خسرو برآمده بود، روزى در سر راه شكار او قرار گرفت و آتش عشق فراموش شده در دل خسرو روشن شد.اودر همان لحظه او را به زنى گرفت.شيرين بعد از راهيابى به كاخ پس از چندى مريم بانوى اول زرتشتيان را مسموم كرد و خود زن اول دربار شد.» اسب خسرو «شبديز» هم از ديگر عجائب كاخ اوست كه در تاريخ ثعالبى از آن نامى بهميان آمده است .خسرو گفته بود اگر كسى خبر مرگ «شبديز» را بدهد او را خواهد كشت .هنگامى كه« شبديز» مرد تنها «باربد» جرات كرد نغمه اى را بخواند و در آن خبر مرگ شبديز را بدهد. او خواند: «ديگر شبديز نمىخواند و نمىچرد.» شاه گفت:«مگر او مرده است.» وباربد گفت:« شاه چنين فرمايد.» «باربد» خود نيز از عجائب دستگاه پرويز بود .«سركس» از خنياگران دربار كه به او حسادت مى كرد در فرصتى مناسب او را كشت. خسرو وقتى دانست باربد به دست سركس كشته شده است دستور قتل«سركس»را هم داد. تخت طاقديس . تخت خسرو پرويز را که از فريدون به وي رسيده بود طاقديس ميگفتند. گويند جميع حالات فلکي و نجومي در آن ظاهر ميشده و آن سه طبقه بوده و در هر طبقه جمعي از ارکان دولت او جابجا قرار ميگرفته اند و خسرو پرويز بر آن تخت ملحقات و تصرفات کرده بود. (برهان ). طول آن تخت يکصد و هفتاد ذراع و عرض آن يکصد و بيست ذراع و مکلل بجواهر بود. (غياث اللغات ). و در حاشيه چاپ جديد برهان که به اهتمام دکترمعين منتشر شده آمده است : هرتسفلد رساله ممتعي در باب تخت طاقديس نوشته اشاره بقول مورخ بيزانسي کدرنوس کرده که او از يکي از کتب تئوفان (نيمه دوم قرن هشتم م .) روايت کرده است . کدرنوس گويد هرقل قيصر پس از انهزام خسرو پرويز در سال 624 وارد کاخ گنزک شد. «بت خسرو را ديد که هياتي مهيب داشت و تصوير پرويز را هم مشاهده کرد که بر بالاي کاخ بر تختي قرار گرفته بود. اين تخت بکره بزرگي مانند آسمان شباهت داشت و در گرداگرد آن خورشيد و ماه و ستارگان نمودار بودند که کافران آنها را مي پرستيدند و تصوير رسولان شاه نيز در گرد آن بود که هر يک عصايي در دست داشت . در اين گنبد بفرمان دشمن خدا (يعني خسرو) آلاتي تعبيه کرده بودند که قطراتي چون باران فروميريخت و آوايي رعدآسا بگوش ميرسانيد...» (کريستنسن ايران در زمان ساسانيان ص 466 به بعد): goonagoon4u.blogfa.com |
پیر زنی در چین بچه ای سنگی به دنیا آورد

این پیرزن 92 ساله که قریب به ۶۰ سال پیش باردار بوده است دچار سقط جنین می شود. وی که آن زمان توانایی پرداخت هزینه ی درمان را نداشته است از خارج کردن جنین مرده منصرف می شود . لذا جسد سالها در رحم این زن باقی می ماند و پس از مدتی لایه ای آهکی دور جنین را احاطه می کند و تبدیل به یک توده ی سنگی می شود.به تازگی پزشکان با عمل جراحی جنین سنگی را از شکم این زن خارج کرده اند.

پزشکان بر این باورند که ﮐﯿﺴﻪ آﻣﻨﯿﻮﻧﯽ جنین با جذب آهک لایه ای محافظ به دور جسد ایجاد کرده که مانع عفونی شدن آن در بدن مادر شده است. بنابراین وجود این توده ی آهکی مشکلی برای زندگی طبیعی این زن بوجود نیاورده و وی سالها آن را با خود حمل کرده است.

این پدیده بسیار نادر بوده و در کل تاریخ علم پزشکی فقط 290 مورد همانند آن دیده شده است.
منبع: هف تیر
دوازده كالبد ماهانتا : استاد درون كيست ؟
آشنائى با اين دوازده خصوصيت از استاد درون ؛ ارتباط حقيقت جو را با استاد عميقتر و حضور هميشگى وى را ملموس تر مي نمايد ؛ اين دوازده خصيصه به تريب زير است :
_ راهنما : مي تواند راه رسيدن را به ما نشان دهد.
_ استاد رويا : در عالم رويا به ما آموزش مي دهد.
_ حامي : ما را مورد حمايت معنوي خويش قرار مي دهد.
_ معلم : تعاليم اسرار را به ما آموزش مي دهد.
_ روشني بخش : ما را با نور و صوت الهي پيوند مي دهد.
_ نسيم تحول : موانع نا خواسته را از سر راه بر مي دارد.
_ شفابخش : بيماريهاى معنوى ما را آموزش مى دهد .
_ ناجي : ما را در راه رسيدن به آزادى معنوى حمايت مىكند .
_ خدامرد : الگويى زنده براى ما مىباشد .
_ پيشگو : از اراده الهى آگاه است .
_ وجود ازلي : هميشه با ماست.
_ كلام زنده : ابزار واقعى براى روح الهى است .
اين ها حضور و ماموريت وجهى از استاد درون در هر يك از عوالم دوازده گانه مي باشد.
عدم درك صحيح از استاد درون مانند ديدى كه اكثريت از خداوند دارند از او بتـــــــى در ذهن ميسازند كه يا مسؤوليتهاى خود را بر دوش او مي گذارند و يا در خارج از خود جستــتجويش ميكنند ؛ ولى شناخت حقيـــقى ز او توجه ما را به درون خود جهت يافتن و ارتباط برقرار كردن معطوف مي كند و ديگر استاد موضوعى جدا از ما و يا قابل جستجو نمي باشد بلكه به معناي واقع درك مفهوم ماهانتا كه همان خويش حقيقى مي باشد محقق خواهد شد
ستاره حضرت داوود علیه السلام
و ديگري از نوك .مثلثي كه از قاعده بر زمين است نشان از حفظ موقعيت و آرامش و تعادل است و مثلثي كه از نوك بر زمين است زيبايي در حين حفظ تعادل را نشان مي دهد.زيبايي و تعادل مجموعا ستاره شش پر را مي سازند كه در ميانه پرچم رژيم صهيونيستي نشسته است.و همه جا در آثار تاريخي يهود ، در كنيسه هايشان،محل اجتماعاتشان و حتي وسايل زندگي شان ديده مي شود.
يك يهودي فلسفه دان به نام فرانتس روز نتسوايگ(1929-1886)متولد كتسل آلمان ،كتابي دارد به نام "ستاره نجات"كه در آن سير يهود در مكان و زمان را با استفاده از اين ستاره نشان داده است .هر پر ستاره يك اسم دارد :خداوند،جهان و انسان از يكسو و آفرينش،تجلي و نجات از سوي ديگر.در نظر او اينها مفاهيمي واقعي هستند :خداوند در جهان به وسيله انسان به واقعيت مي پيوندد.تجلي خدا در انسان رويدادي واحد و يكباره نيست بلكه آن نيز سيري دنباله دار است كه انسان را وا مي دارد تا براي همه بشريت نجات را به جهان آورد.راه يهوديت از آغاز به وسيله تاريخ و روح يهودي كه در آن فعاليت مي كند ،تعيين شده است.

بعضي از علماي يهود هم اعتقاد دارند كه این نماد شش گوشه، شکلی است که از یک مرکز شکل گرفته و وجود یافته است. مرکز شکل نمایش دهنده بعد معنوی جهان است که توسط ابعاد مادی احاطه شده است. همچنین شش گوشه می تواند نشانگر شش روز کاری هفته باشند که طی آن ها خداوند جهان را آفریده است. در این تفسیر مرکز شکل، سبت (شنبه، روز استراحت و دعای یهودی ها) خواهد بود که شش روز دیگر هفته را در تعادل قرار می دهد.
در متون کابالا (مجموعه آموزه های یهود كه امروزه در قالب مكاتب عرفاني جديد زياد ديده مي شود) دو مثلث به دوگانگی درونی انسان تعبير شده است: خیر در برابر شر، روح در برابر جسم و غیره. در عین حال گفته می شود که دو مثلث، نمادی از رابطه دو طرفه قوم یهود و خدا است. مثلث رو به بالا، نشان دهنده کارهای خوبی هستند که به سمت بالا جریان می یابند و به نوبه خود خیر را از سمت خداوند به سمت پایین جاری می کنند. این جریان دوم، با یک مثلث به سمت پایین نشان داده می شود.
اما اينكه چرا اين ستاره به داوود نبي منتسب است را علماي يهود اين طور پاسخ داده اند كه داوود نبي(س)در جنگ ها اين ستاره را به نشانه تحت حمايت بودن قادر متعال بودن خود به بر سپرش نقش مي كرده است.يعني كه خداوند از هر شش جهت (شمال ،جنوب،شرق،غرب،بالا و پايين) بر كهكشانها و زمين احاطه دارد و از همه اين جهات نيز از او و قومش محافظت مي كند .به همين دليل يهود به اين ستاره سپر داوود Magen David نيز مي گويند.
فراماسون ها هم از اين دو مثلث به تنهايي ويا با هم زياد استفاده مي كنند.طبق اعتقادات آنها كه برگرفته از مكتب يهود است بر دو ستون ورودي معبد سليمان اين دو مثلث نقش بسته بوده است.يكي بر ستون راست (ياكينJ ) ،و ديگري بر ستون چپ(بوعز،B).و به همين دليل بر دو ستون ورودي لژهاي فراماسونري اين دو مثلث ديده ميشود.
اولین بار که این نشان در تاریخ یهود ثبت شده در قرن ۱۲ میلادی توسط یهودا حدسی بوده است.
ستاره داوود آبی، نماد کنونی کشور اسراییلبرخی از یهودیان اعتقاد دارند که ستاره داوود نشانه آمیزش نهایت و بی نهایت، جهان دیدنی و جهان نادیدنی است. بر طبق نظر برخی علمای تورات ستاره شش گوشه دارد که نشان از شش روز هفته دارد. مرکز ستاره را نماد روز هفتم میدانند که روز استراحت است. این معنا به نوعی همان جامعیت و تقدس عدد هفت است.
اما برخی دیگر بر این باور هستند که این نشان داوود پیغمبر نیست، بلکه نشانهٔ داوود الروی فرزند سلیمان بن دوجی، که با ادعای مسیح بودن در مقابل سلجوقیان شورش کرد. سپس پس از مرگ وی نشانه پرچم او در بین یهودیان اشکنازی مشهور گردید.
برخی از گروههای سنتی یهودی بجای این نشان که آن را بدعت می خوانند، از نشان سنتی یهود، منوره، استفاده می کنند.
بجز یهودیت، این نشان در ادیان و عقاید بسیاری مانند مسیحیت، زرتشتی، هندو، بودایی، اسلام کاربرد داشتهاست. امروزه در برخی عقاید و گروههای سِرّی مانند اشراقیون وفراماسونها از این نشان استفاده میشود.
برخی اعتقاد دارند این نگین به سلیمان نیرویی جادویی برای تسلط بر جنیان میبخشید
گمان میرود که این نشان برای اولین بار توسط ادیان شرقی و بخصوص در دین هندو استفاده شده باشد. در این دین، این ستاره نشان تعادل فکر و توازن بین خدا و انسان است. این نشانه مانند سایر نشانه های ادیان ریشه اجتماعی دارد نه دینی≠ در سمبل گرایی این نماد ترکیب زن و مرد میباشد که مثلث رو به پایین نشانه زن و مثلث رو به بالا سمبل مرد میباشد.
ستاره پنج پر نماد ونوس در دوران باستان يونان هستش. ونوس نماد زيبايي و شهوت است ستاره پنج پر نماد شيطان نيست در دوران باستان چون سياره زهره نماد ونوس بوده در طي 4سال حرکت در اسمان یک ستاره 5پر را میساخته به همین خاطر ستاره 5پر نماد ونوس میشه
((به دلیل تقدس زیاد ونوس هم بازیهای المپیک 4سال 1بار برگزار میشه)) بعد از گسترش مسیح و به خطر بعضی سیاستهای کلیسای ... این نماد مقدس یونانی و همچنین سایر نماد ها به نماد شیطانی بدل میشه البته رز 5پر نماد جام مقدس هم هست.
ستاره پنج پر هم در آداب و رسوم فراماسونها زياد ديده ميشود كه آن هم برگرفته از تورات است:
"به ستاره ،پنتاگرام ،به ستاره پنج پر كه نور ساطع مي كند،به ستاره اي كه در شرق قرار دارد،به ستاره اي كه در داخل آن حرف Gحرف رمز معمار كائنات نقش بسته است،توجه كنيد،اين ستاره سمبل انسان مترقي و متجدد است."
"جاي دادن مسوولين در داخل ستاره شش گوش يعني مهر سليمان ،يا در داخل ستاره پنج پر .و يا داخل مثلث نور افشان ،امكان پذير است.در ستاره شش گوش استاد ارجمند و دو نگهبان در سه گوش يك مثلث،و هيئت تشكيل دهنده لژ،يعني نويسنده و خطيب و خادم در مثلث دومي جاي مي گيرند.در ستاره پنج پر استاد ارجمند در بالا،نويسنده و خطيب در زير آن و در پائين نگهبان ها جاي داده مي شوند."

در اجراي مراسم عضويت ماسونها در لژ فراماسوني نامزد عضويت پس از اينكه طنابي به گردنش انداختند اولين كاري كه بايد انجام دهد بوسيدن ستاره داوودي است.
لازم به ذكر است شبيه به اين ستاره درتاريخ زياد ديده مي شود و حتي در دوران پيش از تاريخ هم رد پاي آن ديده شده است
برای مثال ستاره شش گوشه نشانه چاکرای قلب است، به عنوان نماد مقدس اتحاد زن و مرد استفاده شده، در یونان نشانه ازدواج مقدس (Hieros Gamous) بوده و در هند به عنوان نماد رقص کیهانی شیوا و شاکتی به کار رفته است.
دوش نمک برای پاکسازی مراکز انرژی (چاکراها) و لایه های انرژی
دوش نمک برای پاکسازی مراکز انرژی ( اصطلاح سانسکریت آن چاکرا میباشد ) ولایه های انرژی بخصوص لایه اتریک بسیار مفید میباشد. ابتدا 1 الی 1.5 لیترآب را درظرفی میریزیم وداخل آن یک مشت نمک ریخته وبا دست آنراکاملاً حل میکنیم.(این ظرف محلول آب نمک در آخرین مرحله برای شستشوی فرق سرمان استفاده میشود) بعد از استحمام تمامی اعضای بدن ازکف پاها و بین انگشتان تا صورت (کمر را میتوان با کیسه کشید)به غیر از چشمها وسر را با نمک به روش ذیل بشورید: درحالی که بدن نم دارد روی هریک از اعضای بدن یک ساعت که عقربه هایش به سمت بیرون است فرض کنید.حال تمامی اعضاء بدن به غیر ازچشمها و سر را با نمک در جهت خلاف عقربه ساعت مالش دهید (اگردر ناحیه ای که میخواهید نمک بمالید احساس خشکی کردید میتوان آن ناحیه را کمی خیس کردیا دستمان را که به نمک آغشته شده را با کمی آب مرطوب نمود وبعد روی ناحیه مربوطه درجهت خلاف عقربه ساعت مالش داد. در آخرین مرحله وقتیکه تمامی بدن باستثنای سرو چشمان را با تمک مالش دادیم بهتر است حدود 5 دقیقه صبر کنیم ، سپس ظرف آب نمکی را که قبلاً آمده کرده ایم را آرام آرام روی فرق سرمان میریزیم ودر زمانی که این کاررا انجام میدهیم با دست دیگرمان درجهت خلاف عقربه های ساعت مرتباً روی فرق سرمان میکشیم تا آب ظرف کاملاً تخلیه شود. دقت شود که در این زمان چشمها کاملاً بسته باشد که آب نمک وارد چشمهایمان نشود. در پایان 5 الی 10 دقیقه که صبر کردیم میتوانیم بدنمان را با آب وصابون وشامپو شستشو دهیم. بهتر است که دوش نمک را هفته ای 1 الی 2 بار درهفته انجام دهید. |
جعبه سیاه
*****
در انتهای زیرزمین قدیمی یک گتابخانه در دانشگاه در ادینبرگ، جعبه کوچک سیاهی وجود دارد که تقریبا به اندازه ی دو پاکت سیگار است که کنار هم قرار گرفته باشند. این جعبه دائما اعدادی را به طور تصادفی و بدون ترتیب، تولید کرده و نشان می دهند.
با نگاه اول، این جعبه بخشی معمولی از یک وسیله به نظر می رسد. در مرکز این جعبه که با یک قاب فلزی پوشیده شده است، یک ریز تراشه قرار دارد که پیچیده تر از ریزتراشه هایی که در ماشین حساب های جیبی امروزی وجود دارد، نیست.
اما طبق گفته ی گروه کثیری از دانشمندان صاحب نظر جهان، این جعبه قدرتی کاملا استثنایی دارد. آن ها ادعا می کنند که این جعبه به منزله ی چشم دستگاهی است که به نظر می آید توانایی نگاه به آینده و پیش بینی رویدادهای مهم جهان را با دقتی بالا داشته است.
ظاهرا این دستگاه چهار ساعت قبل از حملات 11 سپتامبر به مرکز تجارت جهانی، از وقوع آن ها آگاه شده است. اما در جو پرالتهاب نظریه های آن زمان در مورد توطئه، به سرعت این ادعاها رد شد. اما در دسامبر 2004، به نظر رسید که دستگاه، سونامی آسیا را درست قبل از زلزله در آب های عمیق که باعث وقوع آن فاجعه هولناک شد، از پیش خبر داده بود.اکنون، حتی شکاکان نیز قبول دارند که این جعبه ی کوچک ظاهرا توانایی های غیر قابل توجیهی دارد.
دکتر "راجر نلسون"، محقق ممتاز دانشگاه پرینستون در ایالات متحده آمریکا و رئیس طرح تحقیقاتی مربوط به پدیده ی "جعبه سیاه" است. او می گوید:"این چیزی است که می تواند جهان را در حیرت فرو ببرد."
در تلاش برای فهمیدن اینکه چه اتفاقی می افتد، ما در مراحل اولیه هستیم. در واقع، تیری در تاریکی پرتاب می کنیم. تحقیقات دکتر نلسون که "پروژه آگاهی جهانی" نام گرفته است، در اصل از طرف دانشگاه پرینستون حمایت می شود و روی یکی از شگفت آور ترین آزمایش های طول تاریخ متمرکز شده است. هدف این پروژه، پی بردن به این موضوع است که آیا انسان ها در یک ضمیر ناخودآگاه با هم شریک هستند؟ آیا همه ی ما می توانیم بدون آنکه متوجه باشیم، از آن بهره بگیریم؟ دستگاه هایی شبیه به جعبه سیاه ادینبرگ، احتمال وسوسه انگیزی را مطرح می کنند و آن اینکه احتمالا دانشمندان، ناخودآگاه راهی را برای پیش بینی آینده کشف کرده اند. با وجود اینکه افراد زیادی، اهداف پروژه را دست نیافتنی فرض می کنند، این پروژه تاکنون 75 دانشمند معتبر از 41 کشور مختلف را به خود جذب کرده است. محققان دانشگاه پرونستون- جایی که اینشتین بیشتر اوقات عمر کاری اش را در آنجا گذرانده- در کنار دانشمندانی از دانشگاه های بریتانیا، هلند، سوئیس و آلمان روی این مسئله کار می کنند. همچنین این پروژه دقیق ترین و طولانی ترین تحقیقی است که تاکنون بر روی نیروهای غیر عادی ناشناخته انجام شده است.
"دیک بیرمن"، فیزیکدان دانشگاه آمستردام، می گوید: "اغلب پدیده های غیر عادی، اگر به مدت کافی مطالعه شوند، از بین می روند، اما این اتفاق برای پروژه ی آگاهی جهانی نمی افتد." اساس این پروژه، با کار شگفت انگیز پروفسور "رابرت یان" از دانشگاه پرینستون در اواخر دهه 1970 پایه گذاری شد. او یکی از اولین دانشمندانی بود که این پدیده ی غیر عادی را جدی گرفت. وی با توجه به کنجکاوی که درباره ی چیزهایی مثل تله پاتی، دورجنبانی-نیروی فراروانی فرضی برای حرکت اشیا بدون استفاده از نیروی جسمانی بدنی- و حس ششم داشت، مصمم بود که این پدیده را با استفاده از جدیدترین فناوری موجود مطالعه کند.
یکی از این فناوری های جدید، جعبه سیاهی با ظاهر معمولی به نام "مولد رویداد تصادفی" است. این دستگاه از فناوری رایانه ای استفاده می کرد تا یک رشته ی کاملا تصادفی از دو عدد صفر و یک را تولید کند، تقریبا شبیه به یک دستگاه سکه انداز الکترونیکی.
الگوی این صفر و یک ها (ماکزیمم ها و مینیمم ها) می توانستند به صورت یک منحنی چاپ شوند. قوانین احتمالات این طور بیان می کنند که مولد ها باید تعداد مساوی صفر و یک را پشت سر هم نشان داده و با یک خط تقریبا صاف، روی نمودار نمایش داده شود. هرگونه انحراف از این تعداد مساوی به یک منحنی صعودی منجر خواهد شد.
در اواخر دهه 1970، پروفسور یان تصمیم گرفت در مورد این موضوع مطالعه کند که آیا نیروی فکر انسان به تنهایی می تواند به طریقی در استنباط دستگاه و تولید این رشته از اعداد مداخله کند یا نه. او از میان عموم افراد جامعه، به صورت تصادفی، تعدادی را انتخاب کرد و از آن ها خواست که ذهنشان را روی دستگاه مولد اعدد او، متمرکز کنند. در واقع او از آن ها می خواست که سعی کنند دستگاه را وادار کنند که یک های بیشتری نسبت به صفرها تولید کند.در آن زمان، این نظر نامعقولی بود. اما نتایج مثبت حاصل از این کار، حیرت انگیز بودند، هرچند تا به حال توضیح قانع کننده ای برای این نتایج ارائه نشده است.براساس تمامی قوانین شناخته شده علم، نباید این اتفاق رخ دهد، اما این اتفاق افتاده و باز هم اتفاق خواهد افتاد.
دکتر نلسون علاوه بر کار در دانشگاه پرینستون، بعدها کار پروفسور یان را با استفاده از دستگاه های نمایش تصادفی اعادا، بر روی ضمیر گروهی افراد که در آن زمان در آمریکا بسیار رایج بود، ادامه داد. باز هم نتایج مبهوت کننده بود. به طور کلی، افراد زیادی می توانستند تغییرات چشمگیری را در الگوهای تولید اعداد به وجود آورند و آن زمان به بعد، دکتر نلسون درگیر این پروژه شد.
او 40 نمونه از دستگاه مزبور را از سراسر جهان با استفاده از اینترنت به رایانه آزمایشگاهش در پرینستون متصل کرد. این دستگاه ها، هر روز بدون وقفه کار می کردند و میلیون ها بیت اطلاعات مختلف تولید می کردند. اکثر اوقات، نمودار نتایج به دست آمده از این اطلاعات، کم و بیش شبیه یک خط صاف به نظر می رسید.
اما در 6 سپتامبر 1997، اتفاقی کاملا غیر عادی رخ داد. هنگامی که دستگاه ها در گوشه و کنار جهان شروع به گزارش انحراف زیادی از حد متوسط کردند، نمودار به سرعت رو به بالا رفت و افزایش ناگهانی و قابل ملاحظه ای در ترتیب اعداد نشان داد. آن روز از لحاظ تاریخی نیز مهم بود. چون آن روز، همان روزی بود که حدود یک میلیارد نفر در سراسر جهان، شاهد تشییع جنازه شاهزاده "دیانا" در صومعه وست مینستز بودند. دکتر نلسون متقاعد شد که این دو حادثه، باید به طریقی به یکدیگر مرتبط باشند.
آیا او می توانست پدیده ی کاملا جدیدی را کشف کند؟ آیا طغیان شدید عاطفی میلیون ها نفر می توانست روی خروجی دستگاه های او تاثیر بگذارد؟ این اتفاق چگونه امکان پذیر بود؟ دکتر نلسون از ارائه توضیح درباره ی آن عاجز بود.
بنابراین در سال 1998، او دانشمندان را از سراسر جهان گرد هم آورد تا با کمک آن ها، یافته هایش را تحلیل کند. آن ها نیز از پاسخ عاجز بودند و مصمم بودند که کار پروفسور یان و نلسون را به طور عمیق تری گسترش دهند. به این ترتیب پروژه ی آگاهی جهانی متولد شد.
از آن هنگام پروژه به شدت گسترش یافت، به طوری که تمام 65 دستگاه موجود در 41 کشور جهان، دائما برای ادامه بررسی ها عضو جدید می پذیرند تا به عنوان چشمان پروژه عمل کنند.
تاکنون در مقیاس یکسان، نتایج، شگفت انگیز و غیر قابل توضیح بوده اند. چرا که در طی روند آزمایش، دستگاه ها از تمام رویداد های مهم جهان هنگامی که در شرف وقوع بودند، آگاه می شدند; از بمباران یوگوسلاوی توسط ناتو گرفته تا فاجعه زیر دریایی کورسک (Kursk، همونی که به گل نشست و تمام خدمش به خاطر تمام شدن اکسیژن خفه شدن) و یا انتخابات بلاتکلیف آمریکا در سال 2000. دستگاه ها همچنین به طور مرتب جشن های بزرگ جهانی را نشان داده اند، مانند جشن سال نو. اما این پروژه بزرگترین معما را در مورد 11 سپتامبر 2001 مطرح می کند.هنگامی که جهان ساکت ایستاده و وحشت حملاتی که در نییورک رخ داده بود را نظاره می کرد، برای دستگاه ها اتفاق عجیبی در حال روی دادن بود.دستگاه ها نه تنها حملات را همان طور که عملا اتفاق افتاده بودند ثبت کردند، بلکه تغییر خاصی در الگوی اعداد درست چهار ساعت قبل از آنکه دو هواپیما به برج های دوقلو برخورد کنند، نشان دادند. به نظر می رسید که این دستگاه ها به این موضوع پی برده بودند که حادثه ای بزرگ و تاریخی در شرف وقوع است، حتی قبل از آنکه مهاجمان سوار بر هواپیما شوند.
دکتر نلسون می گوید: "در آن زمان من متوجه شدم که کار زیادی در پیش رو داریم."
چه اتفاقی می توانست بیافتد؟ آیا اتفاق غیر عادی ای بود؟
ظاهرا این طور نبود. چون در هفته های پایانی دسامبر 2004، دستگاه ها بار دیگر روال عادی خود را از دست دادند. 24 ساعت بعد، زلزله ای در اعماق اقیانوس هند موجب وقوع سونامی شد که جنوب شرقی آسیا را ویران کرد و جان حدود 250 هزار نفر را گرفت.
بنابراین، آیا پروژه آگاهی جهانی وقعا می توانست آینده را پیش بینی کند؟
افراد بدبین به این نکته اشاره می کنند که همیشه تعدادی رویداد جهانی وجود دارد که می تواند برای توجیه مواقعی که این دستگاه ها به طور نامنظم کار می کنند، استفاده شود. با تمام این موارد، جهان ما گاهی پر از جنگ ها، وقایع ناگوار و حملات تروریستی است و گاهی شاهد برپایی جشن های جهانی است. آیا دانشمندان صرفا تلاش می کنند تا به الگوهای موجود در اطلاعات پردازش نشده دست پیدا کنند؟
گروهی که بر روی این پروژه کار می کند، تاکید می کند که این طور نیست. آن ها ادعا می کنند که از میان برداشتن و کشف چنین روابطی تنها با استفاده از ریاضیات قوی و روش های دقیق آماری ممکن است.
دکتر نلسون می گوید: "ما بینهایت مشتاقیم که بدانیم اشتباه کرده ایم. اما نتوانسته ایم هیچ اشتباهی پیدا کنیم و هیچ کس دیگری هم اشتباهی پیدا نکرده است."
اطلاعات ما به وضوح نشان می دهد که احتمال دستیابی اتفاقی به این نتایج، یک در میلیون است.
این موضوع بسیار مهم است. اما بسیاری از افراد همچنان در مورد صحت آن در شک هستند. پروفسور "کریس فرنچ" روان شناس و کسی که بیشترین شک را در مورد این پروژه دارد، می گوید: "پروژه آگاهی جهانی، نتایج واقعا چشمگیری را دربرداشت که نمی توان بی درنگ آن ها را رد کرد. من هم درگیر کارهای مشابهی هستم، تا ببینم که به همان نتایج می رسیم یا نه. ما هنوز موفق نشده ایم این کار را انجام داده و در مراحل اولیه تحقیق هستیم. شاید عجیب باشد اما چیزی در قونین فیزیک نداریم که امکان پیش بینی آینده را رد کند."
در حد نظریه، این احتمال وجود دارد که شاید زمان تنها به جلو حرکت نمی کند بلکه به عقب نیز حرکت می کند و اگر زمان مانند جزر و مد دریا نوسان داشته باشد، شاید پیش بینی حوادث مهم جهان ممکن باشد. در واقع ما باید بتوانیم چیزهایی را که در آینده اتفاق می افتد، در خاطر خود داشته باشیم. پروفسور بیرمن از دانشگاه آمستردام می گوید: "شواهد زیادی وجود دارد که زمان ممکن است به عقب برگردد (البته ایشون نظر شخصی خودشون رو گفتن و در علم فیزیک احتمال برگشت به گذشته ده میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد.... بار از رفتن به آینده کم تره.خ)" و اگر احتمال آن در فیزیک وجود داشته باشددر ذهن ما نیز می تواند اتفاق بیافتد. به اعتقاد پروفسور بیرمن، همه ی ما می توانیم آینده را پیش بینی کنیم، اگر فقط می توانستیم از قدرت نهفته ی ذهنمان استفاده کنیم. شواهد جالبی در تایید این نظریه وجود دارد.دکتر "جان هارت ول" در دانشگاه اوترخت، اولین کسی بود که این حقیقت را کشف کرد که افرادی می توانند از آینده آگاه شوند. در اواسط دهه ی 1970 او الگوی ذهنی افراد را از طریق دستگاه های اسکن بر هم منطبق کرد و در نتیجه توانست الگوی فکری آن ها را بررسی کند.او با نشان دادن کاریکاتورهای تحریک آمیز و ناراحت کننده به آن ها، کار را شروع کرد. دستگاه ها، فکر افراد مورد مطالعه را، درست زمانی که به شدت به تصاویر پیش رویشان واکنش نشان می دادند، ثبت کردند. این واکنش ها قابل پیش بینی بود. واقعیتی که توضیح دادنش بسیار مشکل است، این است که در بیشتر موارد، پبت این الگوهای شگرف، حتی چند ثانیه قبل از اینکه تصاویر نمایش داده شوند، شروع شد. گویا افراد مورد مطالعه دکتر هارت ول، به نحوی آینده را پیش بینی می کردند و تشخیص می دادند که چه زمانی تصویر زننده ی بعدی نشان داده می شود. این جریان، غیر عادی و ظاهرا توجیه ناپذیر بود.
اما 15 سال طول کشید تا فرد دیگری کار دکتر هارت ول را تکمیل کند، هنگامی که "دین رادین" یک محقق که در آمریکا مشغول به کار بود، افراد را به دستگاهی متصل می کرد که مقاومت پوستشان را نسبت به الکتریسیته اندازه گیری می کرد.
رادین هنگامی که مقاومت پوست را اندازه گیری می کرد، آزمایش های "واکنش به تصاویر" دکتر هارت ول را تکرار کرد. باز هم افراد چند ثانیه قبل از اینکه تصاویر تحریک آمیز به آن ها نشان داده شود، شروع به نشان دادن واکنش کردند.
این موضوع کاملا غیر ممکن بود، یا این که او، این گونه فکر می کرد، بنابراین آزمایشها را تکرار کرد و باز هم همان نتایج قبلی را به دست آورد.
پروفسور بیرمن می گوید: "من هم باور نمی کردم. بنابراین خودم این آزمایش ها را تکرار کردم و همان نتایج را گرفتم. حیرت زده شده بودم و بعد از این جریان عمیق تر به ماهیت زمان فکر کردم." برای اینگه شگفتی موضوع روشن شود، پروفسور بیرمن می گوید که: "آزمایشگاه های پیشرفته اکنون نتایج مشابهی را به دست آورده اند، اما تاکنون آن ها را عرضه نکرده اند!؟"
او می گوید: "آن ها برای اینکه مورد تمسخر واقع نشوند، یافته هایشان را منتشر نخواهند کرد. به همین دلیل، من تلاش می کنم تا همه ی آن ها را ترغیب کنم که در یک زمان همه با هم یافته هایشان را منتشر کنند. این کار باعث می شود که حداقل گستره ی تمسخرها کم تر و خفیف تر باشد." چنانچه حق با پروفسور بیرمن باشد، آزمایش ها، دیگر خنده دار نخواهند بود.ممکن است این نتایج به فراهم کردن یک پایه علمی محض برای چنین پدیده های عجیبی مانند آشنا پنداری، حسس ششم و موارد زیادی از کنجکاوی های دیگر که همه ما گاهی اوقات تجربه کرده ایم، کمک کنند.همچنین ممکن است این احتمال جالب تر و دور از ذهن را پدید آورند که روزی بتوانیم نیروهای فراروانی را با استفاده از دستگاه هایی که می توانند در جریان ضمیر ناخودآگاه ما قرار بگیرند، اصلاح کرده و توسعه دهیم، دستگاه هایی مثل این جعبه سیاه کوچک در ادینبرگ.درست همان طور که موتورهای مکانیکی را ساخته ایم تا جایگزین نیروی جسمانی شود، می توانیم روزی وسیله ای بسازیم که بتواند توانایی های فراروانی نهفته مان را افزایش داده و آن ها را تعبیر کند؟
دکتر نلسون خوشبین است، اما نه در کوتاه مدت، او می گوید: "ممکن است ما بتوانیم پیش بینی کنیم که یک رویداد جهانی مهم در شرف وقوع است، اما دقیقا نمی دانیم چه اتفاقی می خواهد بیفتد یا کجا قرار است اتفاق بیفتد."
به عبارتی می توان گفت که ما هنوز دستگاهی نداریم که بتوانیم به CIA بفروشیم!!
اما برای دکتر نلسون، صحبت کردن درباره ی چنین دستگاه های فراروانی_ با توانایی پی بردن به رویدادهای جهانی یا حملات تروریستی_ نسبت به معانی ضمنی کارش به عنوان یک انسان، از اهمیت بسیار کم تری برخوردار است.چون ظاهرا چیزی که آزمایش های او ثابت میکند، این است که با این که همه ما به طور انفرادی عمل می کینم، به نظر می رسد که در چیز بسیار بسیار مهم تری شریک هستیم: در آگاهی جهانی.
او می گوید: "ما یاد گرفته ایم که جانوران عجیب الخلقه فردگرایی باشیم. ما با جامعه کار می کنیم تا خودمان را از یکدیگر متمایز کنیم. این درست نیست. ممکن است ما خیلی عمیق تر و بیشتر از چیزی که فکر می کنیم، با یکدیگر ارتباط داشته و متصل باشیم.
منبع: پدیده های ناشناخته
کودک _خدا _فرشته
خداوند پاسخ داد: از ميان تعداد بسياری از فرشتگان، من يكی را براي تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد كرد.اما كودك هنوز مطمئن نبود كه میخواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافی هستند.خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهی بود.كودك ادامه داد: من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نميدانم؟
خداوند او را نوازش كرد و گفت :فرشته تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی.كودك با ناراحتی گفت: وقتی میخواهم با شما صحبت كنم، چه كنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات، دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد ميدهد چگونه دعا كني.كودك سرش را برگرداند و پرسيد: «شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي میكنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد
- فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.كودك با نگرانی ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمیتوانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود.خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده ميشد. كودك ميدانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم، لطفا نام فرشتهام را به من بگوييد.خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتی ندارد. به راحتي ميتواني او را مادر صدا كنی
هفت سین قرآنی
هفت سین قرآنی
سلام علی نوح فی العالمین
سلام علی ابراهیم
سلام علی موسی و هارون
سلام علی آل یاسین
سلام علیكم طبتم فادخلوها خالدین
سلام قولاً من رب رحیم
سلام هی حتی مطلع الفجر
سفره هفت سین
١. سبزه جوانه گندم یا عدس به نشانه تولدی دوباره.
٢. سمنو كه مخلوطی از گندم آرد شده و شیرین شده است و به نوعی نشان دهنده مهارت آشپزی ایرانیان است.
٣. سیب به نشانه سلامتی و زیبائی.
٤. سنجد، میوه درخت كنار به نشانه عشق، زیرا معتقدند كه وقتی كنار به حد رشد خود رسید، رایحه آن و میوه آن باعث عشق مردم به یكدیگر می گردد.۵. سیر، به نشانه دارو (سلامتی).۶. سماق، كه به زنگ خورشید در هنگام طلوع است با طلوع خورشید بدی از میان می رود.
٧. سركه، نشان دهنده صبر است (زیرا مدتها طول می كشد كه سركه بوجود آید).
- شمع برای روشنايي خانه و زندگی.
- کتاب آسمانی نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته تا صاحب آن يار و مددکار اهل خانه باشد.
- پول نشان از خير و برکت و رفاه.
- اسپند برای دوری از چشم زخم حسود.
- برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی.
- آب، نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار.
- ماهی قرمز، شگون دارد.
- آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی.
- طلا، نشانی از اميد به وضع مالی خوب در سال نو.
* در ضمن بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايد گذاشت تا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد.
هفت مرحله دفاع در برابر ارواح خبیث
دفاع در مرحله یک: اجتماع
ورزش، دعوت به فعالیتهای اجتماعی، بر کردن اوقات فراغت و تنهائی، جایگزینی تفکرات مفید مانند مسئله های هوش، بازی های فکری، تحصیل و کسب علم، روشن کردن چراغ در اتاق و محیط های تاریک مخصوصا هنگام خواب، تنها نگذاشتن کودکان و نوجوانان در اتاق یا منزل و شناخت شخصیت دوستان فرزندانمان و احتزار از خوابهای طولانی و چرت زدن های پی در پی.
دفاع در مرحله سوم: ترک عادت
جایگزین نمودن یک عمل دیگر و بعد ترک آن، مانند مصرف تخمه و شکلات.
دفاع در مرحله سوم: ورزش
ورزش راه حل مرحله ریاضت است زیرا بیمار تنبلی و بی تحرکی را آموزش می بیند.
دفاع در مرحله چهار: عطرهای طبیعی
دور نمودن موادی که با استشمام عمیق آنها موجب بی حسی شخص می گردند. هر چند عطرهای طبیعی هم می توانند چنین حالتی را به وجود آورند ولی در کوتاه مدت می توان برای مطبوع نمودن فضای اتاق استفاده کرد.
دفاع در مرحله پنج: دوری، نابودی
نابودی کتب احضار اجنه یا دور نمودن آنها از دسترس افراد خانواده.
* ارواح خبیث با استفاده از قدرتهائی که در اختیار دارند، کتابهای خاص خود را برای اشخاص مورد نظرشان ارسال می دارند و شخص را به خواندن و عمل کردن به دستورات برای ارتباط با ماوراءالطبیعه تشویق می کنند. بنابراین اگر در این زمینه کتبی در اختیار دارید و فکر می کنید با مخفی کردن توانسته اید آنها را از دسترس دیگران دور نگه دارید، اشتباه می کنید.
دفاع در مرحله شش: تخیل
چهار علامت ذکر شده نمونه بوده و علائم بسیار دیگری نیز وجود دارد. عدم پیگیری علائم القائی و پایبندی صحیح به اصول اسلامی تنها راه دوری ارواح خبیث در این مرحله می باشد.
فاع در مرحله هفت: رد دعوت
تنها آموزشهای قبلی والدین می تواند در این مرحله موجب نجات بیمار می گردد. آموزشهائی که قبلا به کودک خویش داده اید تا بدون اجازه با شما با کسی هم صحبت نشود یا به جائی نرود و یا چیزی از غریبه ها نگیرد. تصمیم کودک در این مرحله فقط به پایبندی اصولی او به دستورات والدین برمی گردد. زیرا در لحظه ای که دعوت انجام می شود بر اساس سلسله ای از عوامل روحی صورت گرفته، اطرافیان کودک قادر به درک دعوت نمی باشند. روشنائی کامل اتاق خواب کودک، تنها نگذاشتن او، گفتگو و شنیدن کامل صحبتهای کودک، آموزش شیوه پاسخ گفتن، و پاسخ سوالات مطرح شده توسط او کمک شایانی به بیمار می نماید.
* کودکان این موجودات را واقعی و از دنیای خودمان تصور می کنند.
* آموزشهای والدین فقط باعث کراهت باطنی از ارواح خبیث می شود.
فرمول 8 ليوان روبراي شما ميزارم و انتظار دارم كه اون رو به دقت انجام بديد.
شما بايد در هر روز 8 ليوان بخوريد و با هر ليوان پيامهاي مثبت زير رو تكرار و بر زبان جاري كنيد.
به اين صورت:
ليوان اول بعد از بيدار شدن، صبح:
خداوندا سپاس تو را كه بار ديگر به من طلوع خورشيد را هديه دادي،قول مي دهم به هر كجا كه بروم مهري برسانم حتي با لبخندي. به من كمك كن تا امروز را به شاهكاري بزرگ تبديل كنم.
ليوان دوم حدود ده صبح:
افتخار مي كنم كه از امروز پاكترين انسان روي زمين هستم.
ليوان سوم حدود دوازده ظهر:
من نظركرده خداوندم.
ليوان چهارم بعد از نهار:
خداوندا تو را سپاس به خاطر بركاتي كه به من بخشيدي، خزانه غيبت را به روي من و خانوادهام بگشاي.
ليوان پنجم ساعت چهار عصر:
عشق الهي هماكنون من را ثروتمند و توانگر ميسازد.
ليوان ششم ساعت شش عصر: به هر سو كه مينگرم موفقيت به من لبخند ميزند.
ليوان هفتم قبل از شام:
هر روز از هر لحاظبهتر وبهتر ميشوم.
ليوان هشتم قبل از خواب: خداوندا، سپاس تو را كه يك روز ديگر را به من هديه دادي، كشور عزيزم، ايران را در پناه خودت حفظ كن و صلح را در جهان برقرار ساز.
هنگامي كه اين پيامها رو تكرار ميكنيد با تمام وجود باورشون كنيد و از اعماق قلبتون بهشون ايمان داشته باشيد. يك لبخند ميتونه تاثير بسزايي داشته باشه.
فراموش نكنيد كه اين فرمول و تاثير دعا بر آب پايه علمي داره ومطمئنا نتيجه خواهد داد.
نرم افزار حرفه ای هیپنوتیز شدن
Virtual Hypnotist
با این نرم افزار حرفه ای هیپنوتیز شدن را تجربه کنید!
با برخورداری از چندین و چند تنظیم و ویژگی می توان این نرم افزار را یکی از قدرتمند ترین در این زمینه دانست.
از ویژگی ها می توان به دارا بودن انواع تصاویر سه بعدی,صدا های سه بعدی, و هر چیزی که جهت هیپنوتیزم شدن واقعی نیاز است.
دانلود 20MB
prdownloads.sourceforge.net/vhypno/vhypno57.exe?download
7 لایه
كالبد اتری حالتی بین ماده وانرژی است. از خطوط ظریف انرژی تشكیل شده است .كه مانند یك شبكه درخشان از پرتوهای سفید وآبی است. ساختار شبكه مانند آن در حركت مداوم است. این لایه حدود 5 الی 6 سانتیمتر از بدن وسعت دارد . رنگ لایه اول از آبی روشن تا آبی تیره متغیر است. ساختار این لایه با كالبد فیزیكی یكسان بوده وتمام جزییات وآناتومی بدن را در بر میگیرد.
لایه عاطفی(لایه دوم)
ساختار آن سیال تر از لایه اتری است وبا كالبد فیزیكی یكسان نیست. این لایه بصورت ابرهای رنگین از جنسی ظریف با حركت سیال ومداوم دیده میشودكه نشاندهنده طیف كامل عواطف ماست.فاصله این لایه از كالبد فیزیكی 5/2 الی 5/7 سانتیمتر است.
لایه ذهنی (لایه سوم)
جنسی ظریفتر از كالبد عاطفی دارد. این لایه به صورت نوری به رنگ زرد روشن كه اطراف سر وشانه میتابد واطراف كل بدن وسعت پیدا میكند,دیده میشود. حاشیه این لایه 5/7تا 20سانتیمتر از كالبد فیزیكی فاصله دارد، شكلهای افكار در این لایه قابل مشاهده اند.
لایه اثیری(لایه چهارم)
كالبد اثیری فاقد شكل ثابت است و از ابرهایی از رنگ تشكیل شده است. وسعت آن تا فاصله ای حدود 15الی 30ساتیمتر از كالبد فیزیكی است.این كالبد ما را با بعدهای بالاتری از واقعیت ارتباط میدهند.
لایه كلیشه ای اتری (لایه پنجم)
این لایه حاوی طرح كلیشه ای تمام اشكال موجود در سطح فیزیكی است. این لایه الگوی كاملی برای لایه اتری است. وسعت آن تا فاصله 45 الی 60 ساتیمتر از كالبد فیزیكی است.
لایه آسمانی(لایه ششم)
سطح ششم كالبد آسمانی نام دارد. وسعت آن حدود 60 الی 105 سانتیمتر از كالبد فیزیكی است. در این سطح است كه ما وجد و شعف معنوی را تجربه میكنیم. از طریق كالبد آسمانی است كه ما عشق بدون قید و شرط را میاموزیم. كالبد آسمانی بصورت نوری دیده میشود كه از رنگهای روشن وملایم تشكیل شده است و درخشش و زیبایی دارد. این نور درخشش طلایی- نقره ای وكیفیت رنگ به رنگ شونده دارد.
لایه كلیشه ای یا كالبد (لایه هفتم)
وسعت آن حدود 75الی 105 ساتیمتر از كالبد فیزیكی است. در بر گیرنده تمام كالبدهای هاله همراه با كالبد فیزیكی است. كالبد از رشته های ظریف نور طلایی ونقره ای تشكیل شده كه فرم كلی هاله را حفظ میكند. كالبد حاوی یك ساختار شبكه ای طلایی از كالبد فیزیكی وتمام چاكراهاست.
برون فکنی _روش طناب
اين روش يک ابداع فکری از روبرت مونرو۱ است. روش خيلی موثری است. ولی هرروشی هرچقدر هم نو و خلاق باشد باز هم چيزی را می طلبد و آن آمادگی شماست. آمادگی فکری تدريجا حاصل ميشود ولی آمادگی جسمی موضوعی است که من الان آن را باشما درميان ميگذارم. قرار دادن جسم در حالت رهايی و سنگينی يکی از رازهای موفق شدن در هر روشی ميباشد. تکنيک رسيدن به اين حالت را هم به شما ياد خواهم داد. تمرکز فکر هم نياز ديگری است که مطلق نيست و ما در اين روش به آن نياز نسبی داريم و آن هم تدريجا به درجه بالاتری ترقی خواهد کرد بدون اينکه حتی آن را احساس کنيد. تمرکز فکر در حالت بالا که حالت رهايی کامل بدن و احساس سنگينی ميباشد به راحتی قابل تقويت است. برای شروع يک مکان تاريک يا نيمه تاريک انتخاب کنيد و مطمئن شويد که مکان کاملا ساکتی است. به وضعيت خوابيده قرار بگيريد بطوريکه سرتان به ست شمال و پاهايتان به سمت جنوب باشد. لباستان کاملا راحت باشد. اکنون برای قرار گرفتن در وضعيت رهايی کامل بدن و سنگينی مراحل زير را اجرا کنيد:
۱.> چشمانتان را ببنديد. اکنون تک تک قسمتهای بدنتان را منقبض کنيد و پس از ۱۰ شمارش آنها را رها کنيد. ابتدا پاها بعد دستها، شکم، چشمها، و سر و گردن. برای قسمت آخر ميتوانيد سرتان را به ارتفاعی ۱۰ س.م از زمين نگهداريد و به محض انتهای شمارش آن را رها کنيد.
۲.> پس از انجام مرحله اول ۲۰ نفس خيلی عميق بکشيد و سعی کنيد بدنتان را بيشتر از قبل در حالت آرامش و رهايی قرار دهيد. به تنفستان فکر کنيد. سعی کنيد بدنتان سنگين شود. بعد از آن خيلی عادی نفس بکشيد.
بعد از اينکه مراحل بالا را انجام داديد روش طناب روبرت مونرو را ادامه دهيد.
روش طناب۲: همانطور که درحالت خوابيده هستيد و چشمانتان بسته است تصور کنيد که يک طناب از سقف آويزان است و سر طناب در نزديکی شما است. حالا اينطور تصور کنيد که طناب را گرفته ايد و همانطور که به حالت خوابيده هستيد بالا و بالاتر ميرويد. نيازی نيست حتما طناب را ببينيد. با تمام وجود احساس کنيد که طناب را با دستهای خيالی خود گرفته ايد و از آن بالا و بالاتر می آييد. نکته مهمی که در اين روش وجود دارد اينست که شما بايد خودتان باشيد. يعنی در حاليکه که از طناب بالا و بالاتر ميرويد نظاره گر نباشيد بلکه کالبداختريی باشيد که در حال بالا رفتن از طناب است. و تا ميتوانيد از اين طناب خيالی بالا و بالاتر برويد و تا ميتوانيد از جسمتان دور شويد. در صورتی که جسمتان کاملا آماده باشد ميتوانيد حتی در اولين بار برونفکنی کالبداختری را تجربه کنيد. سعی کنيد هر روز يکبار اين تمرين را انجام دهيد تا به ذهن و جسمتان تمرين دهيد و آنها را آماده و آماده تر کنيد.
تسبیح
« : 01 مهر 1387,ساعت 08:36:10 » | نقل قول |
این روزها دست خیلیها تسبیح میبینیم. بعضیها با آن ذكر میگویند و بعضیها فقط دست میگیرند.
جلوی مغازههای تسبیح فروشی كه میایستی،گیج میشوی. تسبیحها هم برای خود عالمی دارند!
انواع و اقسام تسبیحها
تسبيح
صد دانه تسبیح دسته به دسته
یك سریشان از لحاظ شكل و شمایل با هم فرق میكنند. یك سری هم دانههایشان بیشتر و پرمایهترند. دانهی بعضیها را قالب میگیرند، بعضیها را میتراشند. یك وقت دانههای خرما و باقی چیزها را به بند میكشند، گاهی هم سنگ.
مرجان و ستارة دریایی تراش خورده را هم اگر در بند تسبیح دیدید تعجب نكنید. این فكر هم به مخیلهتان نیاید كه همهشان ساخت وطن یا حداكثر كشورهای هم مسلك خودمان است. از آلمانیاش پیدا میشود تا هندوستانی و افغانی. البته حالا نوع چینیاش بازار تمام عالم حتی مكه و مدینه را تسخیر كرده(!)
تخیل و سلیقة آدمها، به اندازهی راههای رسیدن به خدا، تسبیحهای مختلفی طراحی كرده و ساخته كه آشنایی با آنها خالی از لطف نیست
تعداد دانهها
تسبیح هزاردانه
ما بیشتر صدتاییاش را میشناسیم. ولی جورهای دیگری هم دارد.
تسبیح اصلی
تسبیح اصیل، همین است. تنها همان سی و سه دانهای را كه ابتدا برای گفتن ذكر سبحان الله به كار میرفته دارد. جنس دانههایش هم اغلب از گِل اماكن متبركه و كروی شكل است. مختصر و مفید.
تسبیحهای فعلی
این یكی را زیاد دیدهاید. صد دانه یاقوت كه در سه دسته، با نظم و ترتیب، كنار هم به بند كشیده شدهاند. سه قسمت سی و سه تایی و دو عدسك كه آنها را از هم جدا میكنند.
تسبیح ذكر
هر كس از اینها دست میگرفت، نشانهی زهد و تقوایش بود؛ یا لااقل ادعای آن را داشت. چون نفس آدم بند میآمد تا یكی یكی دانههایش را رد كند. شوخی كه نیست، هزار دانه دارد.
چهاریكه
25دانهای است. بیشتر برای تفنن دست میگیرند تا ذكر! جنس دانههایش از چوب یا كائوچو است. دانههایی كه درشتتر از دانه سایر تسبیحهاست
انواع دانه ها
تسبيح
تسبیح تربت
مقدسترین نوع تسبیح كه از تربت امام حسین(علیهالسلام) برداشته و ساخته میشود. طبیعتا انحصاری هم هست و فقط در كربلا تولید میشود. تسبیحهای تربت، عطر خاصی دارند كه با عطر همه خاكها فرق میكند. كافی است یك بار تسبیح یا مهر تربت را توی دستتان بگیرید، كمی آن را بدمید و بعد بلافاصله بویش را استشمام كنید. اگرچه تسبیحهای ارزان قیمتی هستند كه حدود سیصد تومان بیشتر قیمت ندارند اما ثواب ذكر گفتن و حتی همراه داشتنش از هر تسبیح دیگری بیشتر است
تسبيح
جوین
یك جایی نزدیك مشهد امام رضا(علیهالسلام) هست كه آنجا را میگویند جوین. كار خیلی از مردم جوین، تسبیح سازی است. اگر رنگ تسبیح، قرمز اناری بود و توی نور شفاف بود، همان جوین مرغوب است كه به علیمرادی معروف است. اما جوین عباس آباد توی نور، شفاف نیست. قیمتش هم خیلی كمتر است. سنگ جوین هم باید توی دست بچرخد تا رنگ سیاهش كم كم به اناری بزند
تسبيح
سندلوس
روسیه، آلمان، تركیه و در ایران، شهر تبریز، تولیدكنندگان اصلی سندلوس هستند كه از تركیب چند نوع مادة شیمیایی به دست میآید. سندلوس هم با مالش دست و گرداندن، هم شفافتر میشود و هم بوی جوهر و مركب میگیرد. انواع سبز، قرمز، زرد و آبی دارد. اما مقبولیت سبز و آبیاش بیشتر است. طوری كه تسبیحهای دسته چندم آبی و سبز را گرمی 15هزار تومان میخرند
تسبيح
مرجان
از اسمش تابلوست كه این یكی هم منشأ دریایی دارد. منتها یك خصوصیت خیلی جالب دارد كه گرداندناش را هیجان انگیزتر میكند. تسبیحهای مرجان آكبند، سفید رنگ هستند. اما وقتی كه توی دست میگردند تغییر رنگ میدهند. اول زرد و نارنجی و بعد قرمز. تسبیحهای مرجان قرمز، هم خیلی قشنگتر هستند و هم خیلی مرغوبتر و البته گرانتر
تسبيح
عقیق و فیروزه
دو تا سنگ خیلی معروف و خوشرنگ كه بیشتر توی انگشترسازی كاربرد دارد. اما هستند كسانی كه پول خرج میكنند تا دانههای عقیق یا فیروزه توی دستشان بچرخد. عقیق سوغات یمن است و گرمی 15 هزار تومان، آب میخورد. البته انواع چینی و آمریكاییاش هم هست كه ارزان تراند. فیروزه هم مال نیشابور خودمان است و میشود گفت قیمت خاصی ندارد و تا بی نهایت میشود پول برایش خرج كرد. البته این را هم بدانید بد نیست كه الان توی كل كشور فقط و فقط 15 نفر، آن هم در طبقه دوم بازار رضا(علیهالسلام) مشهد، تسبیح فیروزه میسازند. البته چینیها این جا را هم قبضه كردهاند و فیروزههای تقلبی و شیشهای را خیلی ارزانتر از دیگر رقبایشان مثل آلمان و ژاپن میفروشند
تسبيح
یُسر
عربستان سعودی و تایلند، مراكز اصلی ساخت تسبیح یُسر هستند. به خصوص كه یُسر حجاز در مرغوبیت، رقیب ندارد. یسر را از لوله كردن برگهای یك نوع درخت دریایی میسازند. بعد این برگهای لوله شده را این قدر به هم میپیچند تا سفت شود و بعد نخ تسبیح را از وسط دانههایش رد میكنند. برگ یسر نر و ماده دارد و تسبیح یسر خوب، تسبیحی است كه به قول اهل فن بچه نخورد . یسرها، سورمهای رنگ هستند و برای قشنگتر شدن، رویشان را نقره كوبی میكند. ویژگی منحصر به فردشان این است كه وقتی دست رویشان میكشی، بوی جوهر خوشنویسی میدهند. تسبیح یسر را گرداندن، توی چند جا سفارش شده است و معروف است كه همراه داشتن این تسبیح، شادی آفرین است
تسبيح
شاه مقصود
معروفترین نوع تسبیح، بچهی ناف افغانستان است. جلال آباد و قندهار پر است از حجرههای تسبیح سازی و سنگ تراشی كه استادان دارند نانشان را از تراش سنگ تسبیح شاه مقصود به دست میآورند. مثل عتیقهها، انواع قدیمی و دسته چندمش خیلی گرانتر از نوع صفر كیلومترش است. چون هر چه بیشتر دست بخورد و توی دست بچرخد، شفاف تر، قشنگتر و البته زردتر میشود. یك ویژگی دیگر هم دارد كه جنس سنگش زهر كش است. برای همین اسم تسبیح پادزهری را هم رویش گذاشته اند. شاه مقصود سبز، از همه ارزانتر است . اما زردترها و دست خوردهترها گرانترند.
ما كه باور نكردیم، اما یك تسبیح ساز میگفت تسبیح شاه مقصودی دیده كه دو میلیون تومان قیمت داشته. سر و ته دانههای این تسبیح نباید خوردگی داشته باشد
تسبيح
صندل
تسبیح صندل، از یك نوع چوب معطر هندی ساخته میشود كه بویی شبیه بوی عود میدهد. قیمت صندل خوب، تا 10 هزار تومان هم میرسد. اما معمولی هایش را با هزار تومان هم میشود خرید
ذكر شمار
تسبیح مكانیكی
از همان ذكر شمارهای كروی مانندی كه یك برجستگی دارد و یك شماره انداز كه با هر فشار دگمه یك شماره كنتور میاندازد. چینی است و بازارش توی مكه و مدینه خیلی داغ است . این ذكرشمارها را ساختهاند برای حواس پرتها . ولی بعضی وقتها قات میزند و یكهو 568 تا شماره بالاتر میاندازد یا روی عدد 23 میایستد و تكان نمیخورد
تسبيح
كهربا
تسبیحهای كهربا، رنگ زرد مایل به آجری دارند. دانههایشان خیلی درشت است و از یك نوع فسیل دریایی از كف دریا میسازندشان. نوع آلمانی كهربا خیلی معروف و مرغوب است و به ازای هر گرم، تا ده هزار تومان به فروش میرسد. اما كهربای دریای بالتیك چنگی به دل نمیزند و هر گرماش حدود هزار و پانصد تومان است. كهربا دو تا ویژگی جالب دارد. اول این كه وقتی رویش دست بكشی، تولید الكتریسیته ساكن میكند و چیزهایی مثل كاغذ را بلند میكند و دوم این كه وقتی همان مالش دست را تكرار كنی تا كهربا كم كم گرم شود، بوی لیمو میدهد
تسبيح
تسبیحهای پلاستیكی
هر جور، هر شكل و هر رنگی را كه بخواهید، توی تسبیحهای پلاستیكی میشود پیدا كرد. دانه درشت و ریز سیاه، سفید، رنگی و... . برای همین قیمتش هم نوسان دارد. از تسبیح 50 تومانی داریم تا 5 هزار تومانی. این، سلیقه، رنگ بندی، فشرده و مرغوب بودن جنس دانه و قالب زیبای كار است كه به آن، قیمت میدهد.
ذكر شمار
تسبیح دیجیتال
چینیها اگرچه در مورد قبلی، حسابی گاف دادند و اعتبارشان توی بازارها از دست رفت. اما این یكی را خوب آمدند. یك ذكر شمار تر و تمیز كه با یك باتری كوچك ساعت كار میكند و علاوه بر مشخص كردن شماره ذكر، ساعت زنگ دار هم هست و از آن بهتر میتوانید تنظیمش كنید كه هر چند ذكر، یك بار یك بوق كوچك بزند و شماره ذكرها را بدون نگاه كردن به صفحهاش، بدانید
تسبيح
از باقه تا بذرُ البَنج
همه جور سنگ و چوب و گیاهی كه فكرش را بكنید، شكل میدهند، یك نخ از تویش رد میكنند و به نام تسبیح میدهند دست مردم. تا حالا اسم بذرالبنج را شنیده بودید؟ یك جور شیرهی گیاهی است كه به دانههای تسبیح تبدیل میشود. تسبیح باقه هم رنگارنگ است. از سبز، قرمز و ساده دارد تا رنگ پرچمی كه مخلوط سبز و سفید و قرمز است.یك نوع تسبیح هم هست كه دست پرورده یهودی هاست. یك نوع خاك و صمغ مخصوص را با هم ممزوج میكنند و وقتی شكل گرفت هر نوع عطری مثلا گل محمدی داخلش تزریق میكنند تا وقتی كه توی دست میچرخد، بوی عطرش توی فضا بپیچد. تسبیحهای یهودی از راه اردن وارد بازار كشورهای عربی و اسلامی میشود.
تسبیح انگشتی
دستهایتان را كه ازتان نگرفته اند. ده تا انگشت دارید به چه قشنگی. هر كدام سه تا بند دارند. میشود سی تا. اول این كه خرجی روی دستتان نمیگذارد، دوم این كه حساب شماره ذكرها را با یك نگاه میتوانید داشته باشد و سومین نكته كه از بقیه مهمتر هم هست این كه همیشه همراهتان است. از یك تسبیح دیگر چه میخواهید؟
مجموعهای به نام مسبّح!
قدیمها به تسبیح، مسبح هم میگفتند. اینها اجزای لاینفك تسبیح از اول تا به امروز هستند.
دانهها: اینها سیاهی لشگر تسبیح به حساب میآیند و از نظر جنس دانه و تعداد، تقسیمات مفصلی دارند.
عدسك: همانها كه دانهها را به سه گروه تقسیم میكنند. اغلب هم به شكل عدسند. گاهی هم دانههایی ریزتر از بقیه. مگر فرقی هم میكند؟
شیخكها: بیشتر از جنس دانههای همان تسبیح است. با شكلی مانند مخروطهای ناقصی كه از طرف قاعده به هم وصل شده باشند.
سر تسبیح: سر تسبیحها معمولا یك منگولهای است ولی در انواع گرانتر (دو منگولهای) استفاده از سنگهای قیمتی هم دیده میشود.
این ماجرا ادامه دارد...
منبع: تبیان
از تسبیح گفتید . بیراه نیست نکته ای رو خدمت سروران ذاکر و تسبیح دوست هشدار که نه یاد اوری کنم
2-3 سال اخیر تسبیح هایی با عنوان شب تاب در ایران وارد و رایج شده که بعضا عزیزان برای ذکر در شب و ... ازین نوع تسبیح استفاده میکنند .
زیباست اما ازونجا که با ترکیبات شیمیایی تولید شده خطر ابتلا به سرطان در پی دارد
بهتره تنها به دیوار اویز شود و در دسترس اشخاص مخصوصا اطفال نباشه .
و خوش بحال کسی که با تسبیح حالا هندی بودایی یا چینی یا ایرانی یا هر مدل و جنس طبیعی دیگه به جسم و روحش آرامش میده .
روی قدرت مدیومی هم تاثیر بسزایی داره .
من یک تسبیحی دارم که چندین سال پیش از قم خریداری کردم . موقع خرید از فروشنده پرسیدم که حتما مال کربلاست
فروشنده گفتند که خیالتون راحت مال خود کربلاست . وقتی که اون تسبیح رو به خانه آوردم متوجه عطری بسیار خوش بوی
اون شدم و هرگاه که با اون ذکر میگم چون یک مقدار از روی اون تسبیح تراشیده میشه عطر و بویش در میاد . عطر و بویی
بسیار خوش که انسان رو به یاد قرنها پیش می اندازه . نظر اطرافیانم رو پرسیدم و اونها گفتند حتما اون رو با مواد معطر در کوره
پخته اند تا عطر و بویش باقی بمونه منظورشون اینه که این عطر از خود خاک تسبیح نیست و ساختگی هست ولی خودم انگار یقین
دارم که حتما مال کربلاست که این عطر و بوی خوش رو داره .چون الان قریب به 17 سالی میشه که اون رو دارم و تغییری در ظاهر و
عطرش ایجاد نشده . و هنوز مثل روز اوله .دوست داشتم نظرتون رو بدونم .
یروی خوبی ازش ساطع نمیشه ؟
یا زمان بدست گرفتن تسبیح چنین احساسی ندارید ؟
با توجه به اینکه 18 سال پیش خریداری شده احتمال خیلی زیاد تربت ناب هست!
من ندیدم اما میگن تربت اصل هر ساله ظهر تاسوعا به رنگ قرمز تغییر رنگ میده ...
خدا عالمه !
مهم دریافت شماست و برکت تسبیح و نظر امام حسین
که هر چیزی یاد آور شهامت و بزرگواری آقا باشه متبرک خواهد شد ...
وقتی تسبیح رو دست می گیرم کلا حس خوبی دارم نسبت به اون و خیلی مثبته با تسبیح های دیگه فرق می کنه
اززمانی که اون تسبیح رو بدست میگیرم و ذکر میگم حالت خوبی دارم که با تسبیح های دیگه اصلا این طور نیست .
یک نشاط خاصی دارم و بعد از ذکر دستانم عطر اون رو به خودش میگیره . عطری که انگار مال هزاران سال پیش بوده و
من هم اون رو می شناسم و من رو ناخود آگاه به یاد اون بزرگواران عزیز می اندازه .در مورد ظهر تاسوعا تا به حال به این
مسئله توجه نداشتم و نمی دونم . از زمانی که این تسبیح رو خریدم از تسبیح های دیگه اصلا خوشم نمی آد و با اونها
ذکر نمی گم مگر اینکه مجبور باشم .
استفاده از سیستم های كاهش دهنده توان سیگنال های مادون قرمز، آكوستیكی و نوری منتشر





























نقل قول